![]() |
![]() |
|
| جوکهای ناب و دسته اول و توپ |
|
با سلام و عرض پوزش به خاطر تا خیر در آپدیت آخه توی این مدت درگیر خریدسیستم جدید بودم و نشد که آپدیت کنم.
در ضمن من از الآن اعلام کنم که به زودی از این وبلاگ میرم و در سایتی مستقل با مویبل تایپ جوک نویسی را از نو شروع میکنم. (احتمالا این آخرین پست این وبلاگ)
371- پرستاره به یارو میگه: بهتون تبریک میگم ، همسرتون تا 7 ماه دیگه صاحب بچه میشه. یارو میگه: اگر میشه به خودش نگویید میخوام 3-4 ماه دیگه سورپرایزش کنم. 372- یارو میاد تهران میبینه همه آستین کوتاه پوشیدند ، میگه: خُب اینا با چی دماغشون را پاک میکنند. 373- یارو تو اتوبوس به طرف گیر میده آقا شما سرهنگی؟ طرف هم که حال نداشته توضیح بده این علامت رو لباس من نشان سرگرد ، میگه: آره ، یارو میگه: خب شما غلط کردی لباس سرهنگ ها را میپوشی 374- یارو میره یخ بخرد طرف یخ نداشته ، بعد یارو میگه: ببخشید آقا کی پخت میکنید. 375- یارو بلند پروازی میکنه با ضد هوایی میزنندش این آپدیت به افتخار بابک |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 1:50 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
366- دو نفر تنبل بانک میزنند اولی به اون یکی میگه: خب بیا بشمریم. دومی میگه: حوصله داری فردا رادیو میگه. 367- یارو میره یخ بخرد ، طرف میگه: یخ ها قالبی ۲۰۰۰ تومان است. یارو که پول نداشته میخواست بهونه بیارد یه دست به یخ ها میزنه ، میگه: ببخشید از این یخ ترش را ندارید. 368- به یارو میگن: بابا تو با این هیکلت میتوانی جای 5 نفر کار کنی. یارو میگه: خُب هدف من خیره میخوام اون 5 نفر از نون خوردن نیافتند. 369- به یارو میگن: حالت چطوره؟ یارو میگه: تازه موکتش کردم. 370- تو شهر یارو سیل میاد میرن دور تا دور شهر را سیم خار دار میکشند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 17:34 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
361- یارو زنگ میزنه به فلسطین میگه: اونجا فلسطینه؟ طرف جواب میده: بله ، یارو داد میزنه میگه: پس شما غلط میکنید میگویید که فلسطین اشغاله. 362- یارو میمیرد بچه هاش عکسش را نداشتند از گردن خاکش میکنند. 362- به یارو میگن: یه شعر تبلیغی برای خمیردندان پونه بساز. یارو هم یه ذره فکر میکنه میگه: خمیر دندان پونه چشمها را نمیسوزونه. 364- یارو میره گروگانگیری تفنگ را میگذارد رو شقیقه طرف میگه: اگر تکون بخوری مشت و لگد را حتما میخوری ، پس مواظب باش. 365- یارو میره تو کیوسک تلفن وقتی برمیگرده یه نفر ازش میپرسه سالم بود؟ یارو میگه: آره ولی آفتابه نداره. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 17:50 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
356- به یارو میگن: دو دوتا چند تا میشه؟ یارو میگه: 4 تا بهش میگن: چه جوری حساب کردی؟ یارو میگه: خُب جمعش کردم شد 4 تا! 357- یارو با دوست دخترش تو ماشین بودند میرسند به ایست و بازرسی به دوست دخترش میگه پیاده شو بعد از ایست و بازرسی بگو تجریش من هم سوارت میکنم ، بعد از ایست و بازرسی دختره یادش میره بگه تجریش بعد یارو میاد بهش میگه: ونک یارو هم میگه: نه خانم مسیرم نمیخورد. 358- دو تا خانواده همسایه بودند هر سی ثانیه برق یکی از آنها میرفته ، میرن تحقیق میکنن میبینند از چراغ راهنمایی برق دزدیدند. 359- از دختره می پرسند: نامزدت چه شکلیه ؟ میگه مثل اسب نجیب . مثل سگ وفادار ، مثل طاووس مغرور ، مثل خروس با غیرت ، مثل شیر قوی ، مثل عقاب تیز بین . دوستش میگه کی میریم باغ وحش نامزدت رو ببینیم!؟!؟ 360- یارو میره پرچم فروشی میگه: پرچم ایران دارید؟ طرف میره برایش میاره ، یارو نگاهش میکنه میگه: ببخشید رنگ دیگرش را ندارید؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 21:25 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
351- یارو با خودکار میره حموم ، بهش میگن: چرا با خودکار؟ یارو میگه: هر جا را که شستم علامت میزنم. 352- یارو میره قهوه خانه یک چایی سفارش میده میخوره باز هم سفارش میده میشه 4 تا باز میشه 10 میشه 15 تا دیگه یارو قهوه چی شاکی میشه بابا اینقدر چایی خوردی خسته نشدی؟ یارو میگه: آره خوب شد گفتی برو یه چایی بیار خستگیم در بره. 353- به یارو میگن: از چه کارتونی خوشت میاد؟ یارو میگه: از کارتون خرما! 354- یارو داد میزده این ماشین نوک مدادی برای کیه ؟بهش میگن: بابا این که قرمزه! یارو میگه: مگه نمیشه نوک مداد قرمز باشه. 355- یارو میره کنکور بده یه سکه میبرد می انداخته بالا شانسی سوالها را جواب میداده بعد یه ساعت مسئول اونجا میبینه یارو بد جور عرق کرده و زیر لب فحش میده. بهش میگه: چی شده؟ یارو میگه: سوالها را جواب دادم دارم چک میکنم بیشتر سوالات اشتباه است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 17:52 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
با سلام بفرماييد اين هم جوکهاي جديد و دسته اول 346- یارو اسم بچش را میگذارد اس ام اس. بهش میگن: چرا اینو انتخاب کردی؟ یارو میگه: از پیام که باکلاس تره. 347- یار وتو جوی آب تف میکنه میره دنبالش پایش را بگذارد روش. 348- از یارو میپرسند کجای تهران مینشینی؟ یارو میگه: خب معلومه هر جا خسته بشم. 349- یارو مادر زنش را میبرد دکتر میگه: آقا سم خورده مسموم شده. دکتره میگه: خب چرا بدنش کبوده؟ یارو میگه: آخه به زبون خوش که نمیخورد. 350- به یارو میگن: مکه چطور بود؟ یارو میگه: خوب بود ولی از نامرد ها صد تا سنگ خوردم تا بتونم خونه ی خدا را ببوسم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 18:27 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
341- به یارو میگن: چگونه میتوان به آزادی رسید؟ یارو میگه: راههای متفاوتی برای رسیدن به آزادی وجود دارد که هر کدام به نوبه ی خود هزینه ی متفاوت دارند؟ بهش میگن: خب یه مثال؟ یارو میگه: از شوش 400 تومان از رسالت 600 از هفت تیر 300 و .... 342- یارو راننده کامیون بوده نصفه شب میبینه نمیتونه ترمز کنه روبرویش هم یه اتوبوس سریع شاگردش را از خواب بیدار میکنه میگه پاشو پاشو تصادف را نگاه کن. 343- به یارو میگن: برو روزنامه بخر میره با یه آجر برمیگردد ، بهش میگن: چی شد ، روزنامه کو؟ یارو میگه: من رفتم کیوسک به یارو گفتم روزنامه میخوام گفت همون رویی را بردار ، من هم همون رویی را برداشتم. 344- یارو تو کوپه قطار به سمت مشهد میرفته به نفر روبرویی میگه: به سلامتی از مشهد بر میگردید! 345- یارو دیش ماهواره را میگذارد پشت بام روش مینویسد کولر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 17:48 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
336- یارو میخواست سوار هواپیما بشه ، بهش میگن: بلیطت کو؟ یارو هم جیب و ساک و همه جا را میگرده بلیطش را پیدا نمیکنه ، یکهو سرش میکنه تو هواپیما میگه: کسی بلیط اضافه نداره من بعدا پولش را بهش بدم؟ 337- یارو چاق بود جلو رفیقاش میره رو ترازو میخواست ضایع نشه ، شکمش میده تو ! 338- برق 3 فاز یارو را میگیره ، یارو میگه: جرات داری تک فاز تک فاز بیاید جلو؟ 339- به یارو میگن: شما چه جوری شخصیت خودتون را نشان میدهید؟ یارو میگه: با ارائه ی بلیط. 340- یارو کدو تنبل میخره میگذاردش کلاس تقویتی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 19:11 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
با سلام و با عرض معذرت به خاطر ایام امتحانات این هم جوکهای جدید دیگه تو تابستون از این مشکلات نخواهیم داشت. به خواست خداوندی ردیف و خفن در خدمت شما هستیم.
231- به یارو میگن: جسم شفاف چیه؟ یارو میگن: چسمی است که از یک طرف بتونی طرف دیگر را به خوبی ببینی. بهش میگن: آفرین حالا میتوانی یه مثال بزنی؟ یارو یه ذره فکر میکنه میگه: آهان ، نردبان. 323- طرف به یارو میگه: داداش قبله از کدام طرفه؟ یارو میگه: کجا را بهت آدرس دادند؟ 333- یارو داشت کشتی میگرفت ، طرف که چند امتیاز عقب بود قاطی میکنه میگه یا پنج تن و یارو را با یه حرکت ضربه فنی میکنه. یارو میگه: بابا این که نامردیه 6 به 1. 324- به یارو میگن: جواب خون شهدا را کی باید بده؟ یارو میگه: خب معلومه آزمایشگاه. 335- به یارو میگن: اینجا چی کار میکنی؟ یارو میگه: پس کجا چی کار کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم تیر 1385ساعت 1:15 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
با سلام
بسیار ممنون از نظرات دلگرم کننده و زیبایتون که باعث شارژ روحی شد خفن. تنها دلیل دیر آپدیت کردن هم فقط امتحانات و من هم که خر خون ُ دیگه یه جورایی با زود آپدیت کردن جور در نمیاد. انشاءالله در تابستان خفن جبران میکنم. این هم از جوکهای جدید 326- يارو میخواست غرق مناجات نشه ، جلیقه نجات تنش میکنه. 327- ت يارو تلویزیون میخره. فرداش میره مغازه طرف کنترلش پس میده میگه: داداش توی جعبه اش یه ماشین حساب بود گفتم بیام پس بدم ، آخه حروم خوری به ما نیامده. 228- به يارو میگن: دخترتو به کی دادی؟ يارو میگه: غریبه نیست ، دامادمه ! 229- يارو را میبرند کلانتری. يارو میگه: واسه چی منو آوردید اینجا؟ بهش میگن: برای عرق خوری ! يارو میگه: ا دمتون گرم پس بریز بخوریم. 230- يارو سرشو بدون آب شامپو میزده میخواست بشوره. بهش میگن: چرا آب نمیزنی؟ يارو میگه: آخه رو شامپو نوشته بود برای موهای خشک ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 11:45 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
با سلام و عرض ادب و احترام فراوان و تبریک و تهنیت به خاطر تولد صاحب وبلاگ
روز هشتم خرداد سال ۱۳۶۸ روزیست که من در ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه با گریه به دنیا آمدم در حالیکه همه خندان بودند و امروز من وارد سن ۱۸ سالگی میشوم. یعنی دقیقا من الان ۱۷ سال ۵/۵ ساعتم است. از کسانی که علاقه مندند من را در بالاترین اندازه شارژ روحی نمیاند میتوانند از به طرق زیر تولد را تبریک بگویند. ۱) نظر دادن که عادیترینش ۲) یاهو مسنجر با آیدی ((mostafaeshghi)) ۳) ایمیل زدن به ایمیلهای زیر mostafaeshghi@yahooo.com mostafaeshghi@gmail.com mostafaeshghi@30gigs.com mostafaeshghi@walla.com البته این را اضافه کنم که تمام این حرفهام شوخیه (تولدم واقعیه اینو دیگه باور کنید) و اصلا از کسی هم توقع ندارم و اگر کسی هم زحمت کشید و منت بر سر ما نهاد قدمش رو چشم ما ! انشاالله که شما هم صدها سال زنده باشید و من هم زنده باشم که بتوانم لحظاتی هر چند اندک از شادی برای شما بسازم. و انشاالله که نوانسته باشم تا الان این کار را کرده باشم و توقعات شما را به انجام رسانده باشم و انشاالله که بتونم این سیر را اگر صعودی نشد حداقل در همان سیر افقی ادامه بدهم. با تشکر از شما دوستان و بینندگان و همراهان همیشگی این وبلاگ که روی چشم من جا دارید. ارادتمند شما: مصطفی مصلح تهرانی (نام مستعار: مصطفی عشقی)
ویرایش: اصلا واصلا منظورم توقع داشتن نیست. ولی نکته ی جالب و غیر منتظره ای که رخ داده برام شگفت انگیز بود برای این پست بعد از گذشت ۵ روز فقط یک نظر گذاشته شده است. اصلا وابدا از هیچ کس انتظار نظر دادن ندارم. افراد باید با تمایل کامل خودشون نظر بدند وگر نه برای من اصلا ارزشی ندارد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 19:0 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
321-به یارو میگن: بیا این عرقو بخور. یارو میخوره و بعد 10 دقیقه میگردش. بهش میگن: آب بود که خوردی. یارو میگه: دیگه دیر گفتید منو گرفته 322- یارو میره الکتریکی میگه: گلاب به رویتون ، لامپ دارید؟ یارو میگه: آره ولی چرا گلاب به رومون؟ یارو میگه: آخه برای توالت میخوام. 323- یه روز یه یارو میره خونه رفیقش .وقتی میخواد بلند بشه بره رفیقش میگه: حالا که ظهره نهار رو بخور بعد برو. یارو میگه: باشه . نهار رو میخوره بلند میشه که بره رفیقش میگه: آخه با معده پر کجا میری ؟ یه چرت بزن بعد برو. یارو میگه: باشه .یه چرت میزنه بعد بلند میشه که بره رفیقش میگه: بشین یه دست تخته بزنیم بعد برو. میگه: باشه. یه دست تخته میزنه بعد بلند میشه بره رفیقش میگه: الان که شب شده شام رو بخور بعد برو. یارو میگه: باشه. شام رو میخوره بعد بلند میشه بره رفیقش میگه: این موقع شب کجا میخوای بری ؟ بخواب صبح برو. یارو میگه: باشه. میخوابد صبح بلند میشه بره رفیقش میگه: صبحانه چی؟ یارو میگه: نه دیگه مرسی زن و بچه تو ماشین منتظرند. 324- یارو میره جبه بعد از 2 روز برمیگرده. بهش میگن: چی شد اینقدر زود برگشتی؟ یارو میگه: بابا اونجا به قصد جون تفنگ بازی میکنند. 325- یارو میاد خونشون میفهمه بوی گاز میاد به زن و بچش میگه: کسی برق و روشن نکنه یهو جرقه میزنه و خونه منفجر میشه. من خودم کبریت دارم میرم شیر گاز و میبندم. (اینهم برای کسانی که جوک را متوجه نشدند: جمله ای که یارو میگه را ویرایش میکنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:0 توسط مصطفی مصلح تهرانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
"من مصطفی مصلح تهرانی محصل پیش دانشگاهی در رشته ی ادبیات و علوم انسانی متولد و ساکن تهران و منطقه ی 6 (میدان 7 تیر) هستم. تنها عشق من جوک گفتن و جوک شنیدن"
دوستانی که تمایل دارند از آپدیت (به روز رسانی) وبلاگ مطلع بشوند 2 راه وجود داره 1) در خبرنامه عضو بشوید که در صورت آپدیت ایمیلی با مضمون به روز رسانی وبلاگ به صندوق شما اضافه میشه. 2) میتوانید آیدی من در یاهو را به لیست خود اضافه کنید و از طریق یاهو مطلع شوید. Yahoo ID: mo30tafa لطفا وقتی اد میکنید بنویسید برای وبلاگ است. |
| پیوندها |
|
جوکسرا بهترین هاستینگ فقط دهکده مصطفی عشقی و سرگرمیهای توپ جوجه نوک سیاه |
|
RSS
|